سيد محمد دامادى
96
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
ماه را نقصِ مُحاق و مهر را ننگِ كسوف * خاك را عيبِ زلال ، چرخ را رنجِ دوار نرگسش بيمار يا بى ، لالهاش دل سوخته * غنچهاش دلتنگ بينى و بنفشهاش سوگوار ( 116 ) او معتقد است كه انصاف از جهان و عدل از روزگار او رخت بربسته است : شير را از مور صد زخم ، اينْتْ انصافِ جهان * فيل را از پشّه ، صد رنج ، اينت عدلِ روزگار ( 117 ) شايد بر اساس اين نحوهء تفكّر و روح نوميد و بينش خاصّ نسبت به مسايل حيات است كه او زندگانى را خواب و مرگ را در حكم بيدارى انسان مىداند : حيات دنيا خواب است و مرگ بيدارى * ز كانِ حكمتِ محضست ، اين بلند سخن تو هر چه بينى ازين خواب عكس آن مىدان * ز گريه خنده و از خنده گريه آوردن ( 119 ) جمال الدّين ، اعتقاد به زندگانى اين جهانى ندارد . او معتقد است از حيات دنيا چشم بايد پوشيد و آمرانه چنين اندرز مىدهد : مزن تو خيمه درين ره كه نيست جاىِ مقام * مساز خانه درين چه كه نيست جاىِ وطن در او اگر بزيئى ؛ مرگِ دوستان بينى * وگر بميرى ، خندد به مرگِ تو دشمن ( 119 ) خيز كاندر عالَمِ جان ، مَسندت افراشتست * بر فَشان پس دامن از اين خاكدانِ خاكسار ( 120 ) از نظر جمال ، انتظار ديندارى از فقرا بايد داشت نه از خواجگان بىنياز : دين ، ز درويشان طلب ، نز خواجگانِ باشكوه * زانكه گوهر از صدف يا بى نه از ماهىِ وال ( 121 ) جمال در زندگانى دنيا راحت و آسايش را ( مانند ديو جانس حكيم يونانى كه على المعروف سبوى آب را دور انداخت و به دستهاى خود قناعت كرد ) در « ترك ترك » مىداند و از زيورهاى دنيا تا آنجا كه ممكنست ، پرهيز دارد :